روز وصل دوستداران یاد باد         یاد باد آن روزگاران یاد باد

      بعد از مدتها شماره تلفنشو پیدا کردم.با اینکه دیر وقت بود تماس گرفتم و تونستم باهاش صحبت کنم.خیلی دلتنگ صداش بودم دلتنگ غش غش خندیدناش که مثله بچه ها ذوق عجیبی تو دل ادم سرازیر میکرد .خیلی وقت بود که ازش خبر نداشتم اما خیلی از روزا به یادش بودم.هنوز هیچ تغییری نکرده بود.و این خوشحالم کرد.کلی تاتر در اوردم تا منو شناخت.با اینکه برای دیدنش واقعا عجله داشتم اما متاسفانه یه سفر در پیش داشتم که باید برنامه ملاقات رو به بعد از اون موکول میکردیم.حالا برگشتم و در صددم که هر چه زودتر ببینمش.دلتنگ مرور خاطراتم....

پی نوشت:

·         انگار نمیتون واسه کارام برنامه ریزی کنم چون 24 ساعت خیلی خیلی کمه واسم .نمیدونم چکار باید کنمسبزابله

·         یه کتاب خیلی جالب آقای همکار واسه خواهرش گرفته بود که من تا نیمه خوندمش و خیلی خوشم اومدو تصمیم گرفتم بخرمشنیشخند

·         دلم میخواد از روزمرگی ها بنویسم اما نمیدونم چرا نمیتونم(میذارمش واسه بعدا")دل شکسته

·         فکر اومدن ماه رمضان یه کمی ناراحتم میکنه.از اینکه نمیتونم روزه هامو کامل بگیرم عذاب میکشمافسوس

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
ليلا

نه بابا اينا نمره هاي ترم بهاره :دي خيلي گرفتارم . تا چند روز پيش همايش داشتيم بعدش امتحان حالا مرتب كردن كاراي همايش . كلي دلم برات تنگ شده [ماچ] راستي اون قرصه رو خريدم و كلي هم خوووووووووووبه . يعني با وجود اينكه چند تاش رو خوردم كاملا اثرش رو حس مي كنم مرسي

تمساح

فرصت شمار صحبت کز این دور راه منزل....چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن....یا هو

محسن

سلام ممنونم [لبخند] امیدوارم که شما هم با دستی پر این روزهای شیرین را پشت سر بگذارید . ما را هم دعا کنید [لبخند][گل][خداحافظ]