دختر خونه که بود شاد شاد بود... اینقدر که گاهی سرزنش میشد بابت خنده هاش!!! هنوزم ! اما ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما ته نگاهش ... نگرانه ... انگار یه کسی خواب کودکیهاشو آشفته کرده...از اون دختر بچه هیچی نمونده.سرخی گونه هاش به خاطر طراوتش نیست.سیلی های خروشانیه که  روزگار زده.انگار  بايد تا آخر عمر اين ضربه ها رو تحمل كنه. تاوان چیو داره پس میده...؟!

چنگال بی‌رحم سرنوشتی تاریک قلبشو فراگرفته. میترسم دیگه تاب نیاره .هنوزم با تمام خستگی و نومیدی آرزو میکنه..٬

خانه‌ام آتش گرفته ست٬ آتشی جانسوز ...

/ 5 نظر / 4 بازدید
تمساح

سلام...چی بگم...از اين وضعيت...يه چيزی ميگم...پيش خودت بمونه...اين پست رو خوندی پاکش کن...ميخوام برم...ميخوام از ايران برم...شغل من يه کمی اينترنشناله....ميتونم کار پيدا کنم...دارم تلاشمو ميکنم...نيلوفر ابی موافق نيست...اما خسته شدم...در سه ماهه اخير هر روز يکبار اشکم در اومده...

تمساح

برای خودشم خوبه...شايد رفتم...از اونجا پول مهرشو دادم و طلاق غيابی...برای خودشم خوبه...تعصب چششو کور کرده...فکر ميکنه نظر ديگرون مهم نيست...و نظر خودش آيينه حقيقته...مطلق ميبينه....توقعاتش زياده...بعضی چيزا هست که اگه بگم همه سرزنشم ميکنن...نميتونم بگم...دارم ميرم کلاس آی الت اس...يه دنيای جديد...

تمساح

ببخشيد اينو ميگم...ولی حتی ديگه از سکس هم لذتی نمی برم...دائم سرزنش...دائم انتقاد...بچه دار هم نشديم...بايد اينو به فال نيک بگيرم...ميخوام يه جايی باشم....که ريا نباشه..ادما همونی باشن که هستن...نقاب نداشته باشن..اسم مستعار لازم نباشه...

تمساح

ياهو

وروجک

هی! اينجا چه چيزای جالبی ميشه خوند!