امروز سالروز تولدم با چشمانی خیس و نگاهی نگران سپری شد.بغضی در گلو نفرتی که در همه وجودم چنگ میزند .

به طرز ترسناکی امید دارم...راهی نمیبینم  و آینده پنهان است. ذهنم چون قایقی طوفان زده در تلاطم  است...

 

خدایا ما را به گونه ای بساز که شرمسار تو نباشم.

خدایا صلح و آرامش رو به ما عطا کن

خدایا دستهایمان تهی است

خدایا ... خدایا.. خدایا....

 

/ 0 نظر / 15 بازدید