(ننه من غریبم های قبل از امتحان)

با محسن نشستیم اهنگ موبایل گوش میدیم.

خیلی خیلی خیلی سرم شلوغه...هر چی هم برنامه ریزی میکنم نتیجه نمیده و سرم خلوت نمیشه.دارم سعی میکنم قوی بمونم و این کشتی به گل نشسته رو به مقصد برسونمنیشخند.اما خدا رو شکر قسمت عمده دو تا پروزه پر کارم رو تموم کردم.

زهره ، مهربون مثله همیشه همراه پیاده روی هامه .تو این هوای گرفته حسابی حال میده...مخصوصا اگه کاهی اوقاتش تو اون خیابونی باشه که مورد علاقه هر دومونه .انگار این دختر به منبع عشق وصله که هر روز بیشتر  و بیشتر مهربون میشه...هر روز واسم عزیز تر از روز قبل میشه ....


 


کاش سرم را بردارم
و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
در تاریکی یک گنجه خالی …
روی شانه هایم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفته ای در سایه اش آرام گیرم …

 

پاورقی:

تاریخ انقضا مطالب این پست تا تاریخ ٢٧ ابان میباشد و بعد از گذشتن روز امتحان من هم حالم کاملا خوب میشه و همه چی رو به راه میشهمژهنیشخند

/ 2 نظر / 11 بازدید
نسیم

سلام بریدا جونم....خوبی؟ چه خبرا؟ حالا بگو ببنم امتحانت چطوریا شد؟ راستی این شعره مال خودت بود؟ خیلی قشنگه....