کاش چون پائيز بودم......کاش چون پائيز بودم

     کاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم

      برگهای آرزوهايم يکايک زرد ميشد

       آفتاب ديدگانم زرد ميشد

        آسمان سينه ام پر درد ميشد

       ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ ميزد

       اشکهايم همچو باران

       دامنم را رنگ ميزد

        وه .....!!! چه زيبا بود اگر پائيز بودم

       وحشی و پر شور و رنگ اميز بودم

       شاعری در چشم من ميخواند.... شعری آسمانی

     در کنارم قلب عاشق شعله ميزد

     در شرار آتش درد نهانی

    نغمه من ....

    همچو اوای نسيم پر شکسته

    عطر غم ميريخت بر دلهای شکسته

    پيش رويم:

    چهره تلخ زمستان جوانی

    پشت سر:

    آشوب تابستان عشق ناگهانی

    سينه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

                                     کاش چون پائيز بودم.....!!!!!

    مهم نيست که دنبال چی هستی حکمت پول يا قدرت... مهم اينه که حداقل يه بارتو زندگيت با بخش دوم خودت ديدار کنی . حتی اگه اون ديدار رو در رو و متقابل نباشه . حتی اگه از پشت يه پنجره مجازی باشه .حتی اگه يه روزی از پشت همين پنجره مجبور بشی باهاش خداحافظی کنی . فکر ميکنم همين ديدار انچنان عشق عظيمی در بر داشته باشه که بتونه بقيه روزگار ما رو توجيه کنه.حتی اگه مجبور باشی ادامه عمرت رو کنار کسی سر کنی که فقط بهش عادت کردی ......

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
دنياي بي كلام

خيلی خوشحالم که مينويسی. اين نوشتنهاتو خيلی دوست دارم. خيلی زياد ...

کتی

لازم نکرده پائيز باشی ... يعنی خودت می دونيااا