تا وقتی بزرگ شدم ندیدم مادرم گریه کنه

همیشه با وجود تنهایی ها و غربتی که داشت صبور بود و از هیچ چیز گلایه نمیکرد.

دیروز بدجور هوای گریه د اشتم . اشکام میریخت روی گونه هام و من واقعا نمیتونستم خودمو کنترل کنم

یه لحظه فکر کردم مادر شدن چقدر سخته

اگه الان فرزند من کنارم نشسته بود و اشکای منو میدید....

اگه من نمیتونستم خودمو کنترل کنم.....

/ 0 نظر / 20 بازدید