● هر چند کمی دير...

باز پائيز اينجاست
و من هنوز چه عاشقانه دوستش دارم
چرا که با تو آغاز می شود
با تو کوه ِ من
که دست هايت غرق بوی بارانند ...
منتظر بودم که بيايد
که بيايی ...
اما انتظار
شايد همان قرار ساده بود بين دست هايمان
که من بروم
که تو بمانی
که دست هايمان رها شوند ...
باران که ببارد
باز دل تنگت می شوم
زير باران می روم
اين بار تو نيستی که بيايی و نوازش جاماندهء دستانم را هديه بياوری
و من چه غريبانه دلم برای باران تنگ می شود ...

تولدت مبارک خوب ِ من
دلم پيشکشت ، هر جا که باشی .


/ 1 نظر / 4 بازدید
تمساح

سلام بريدا...خوب تولدش مبارک....اميدوارم....روزهای خوبی داشته باشی....يا هو