شب را در می نوردم و از تاریکی گریزی ندارم می دانم روشنایی در راه است و فانوس عالم گونت روشنی مهتاب به تن دارد میلادتمبارک آفتاب غزل آرزو! 

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
فروغ

نسیما راهی پیدا نمی شود تا از دست کابوس های شبانه ام رهایی پیدا کنم، در اعماق روحم کسی هر لحظه فریاد می کشد.[ناراحت]

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره اخلاق و اصول اخلاقی از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر مایل هستید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. پیشاپیش نوروز باستانی را نیز به شما شادباش میگویم و سالی نیک را برای شما آرزو میکنم. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

تاراش ها

داریم تو یه چیزی فرو میریم هرچی می گذره کمتر می فهمم چی...