سعی میکنم قطره ای اشکی را که در چشمم جمع شده به بازی بگیرم تا روی گونه هایم نریزه و رسوام نکنه.یه بغضی تو گلومه که هر چی بیشتر سعی میکنم مهارش کنم بیشتر خودنمائی میکنه و به سرم فشار میاره .

خسته نیستم.دلم میخواد تا اخر شب همین جا بمونم و به صفحات پی در پی کد که از ذهن آشفته ام تراوش میکنه و روی مانیتور میاد نگاه کنم و هی فکر کنم. هی مدل برنامه رو عوض کنم.هی پاک کنم یه چیز جدیدتر بنویسم.وسط کار یه دفعه یه سایت باز کنم بخونم و.....

هر چند پیاده روی های روزانه ای که واسه خودم برنامشو ریختم کلی بهم انرژی میده و سرحالم میکنه اما امروز حس همونم ندارم. حس بالا پائین پریدن با این یارو خانوم چینی رو هم ندارم. دلم میخواد برم پارک.روچمنا بخوابم و آسمونو نگاه کنم. دلم میخواست نوید الان اینجا بود. برای یک لحظه دوری اش شدیدا احساس دلتنگی میکنم.مخصوصا این روزها که چهره ای نورانی و روحانی پیدا کرده.

برای ادامه نوشته ام چیزی ندارم جز بغضی که اندکی پیش سرریز شد.........

 

 

جادوی دوم: " با درد زخم ات کنار بیا "
توی فنجان قهوه ات
نیش باریک عقرب افتاده
جادوگر خم می شود
ته فنجان را می بوسد.

 

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
هلمر توروالد

مث اینکه این روزا قرار نیس به کسی خوش بگذره سلام کسالتتون برطرف شد؟

نازخاتون

مرسی عزیزم ! [لبخند]

ليلا

خوبم دوست جون . غصه هاي ميان و ميرن ديگه . تو هم كه دلتنگي[ناراحت] كارا خوب پيش ميره ؟!!‌

شیوا

راست می گی ؟...کدوم بیمه ؟..

شیوا

من تامین اجتماعی کار می کنم خانومی ولی یکی از دوستهام هم زمان با شما قبول شده و دوره های تهران رو هم گذرونده کسی چه می دونه شاید باهم آشنا هم شده باشین ؟...اسمش سمیراست ...از رشت ...براتون آرزوی موفقیت می کنم

هلمر توروالد

عروسكخانه ي ايبسن رو به عنوان يه كتاب سفارش شده معرفي مي كنم كتابي كه بايد خوند

فروغ

بریدا جان سلام عزیزم نگرانم نباش. حالم خیلی خوبه. دکتر دارو داده و حالم بهتره. مرسی از دلجویی ات گلم. متنت هم خیلی خالصانه است. آفرین.[گل][گل][ماچ]