آنچه آموخته ام به درد زندگی نمی خورد . آنچه به درد زندگی می خورد نياموخته ام . ديگر برای آموختنِ نياموخته ها پيرم ؛ برای فراموش کردن ِ آموخته ها نيز ...
تمام شد .
زندگی تمام شد .
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

احساس میکنم به انتهای  خط رسیده ام.... اما بی انصافها حتی نميگذارند پیاده بشوم.من تا همین جا بیشتر نمیخواستم بیایم.چه کسی میشنود؟کسی چه میداند ، شاید من هم عروسک کوکی یک تقدیر بوده ام!!!

خوب میدانم که تا انتهای من چیزی نمانده است... سردم است ... تو را به خدا از من بترسید ... من میدانم که وهم ِمن چه دهشتناک است ... من از خودم میترسم٬ از خشمم٬ از نفرتم٬ از نفرتم ...

شما را به خدا بس کنید ... طاقت ندارم ... میدانم که دیگر طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ...
.
خداوندا چگونه سوگ درونم را پایکوبی کنم ؟! نمی دانم. نمی دانم!

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
فروغ

سوگ درونت را آنطور پايکوبی کن که شعف درونت را بريدا جان لازم نيست بار سنگينی را بدوش بکشيم تنها کافيست تا وزن آن را بدانيم ... سخت باش می توانی طاقت بياوری می توانی بریدا گلم می توانی با سپاس فراوان از حضور سبزت در وبلاگم از تمساح عزيز هم ممنونم سبز باشی عزیز

تمساح

سلام...خوبی....؟...کتابی که هديه کرده بودم دانلود کردی؟....معلومه که نکردی....ببين...بريدا ساده ترين و جامعترين چيزی که ميتونم بهت بگم اينه...خودت مهمی...خودت....هر کاری که ميتونی برای خودت انجام بده...اما دلت به حالت نسوزه...يادت باشه...هيچ وقت....راستی ايميل برات گذاشتم...يا هو

وروجک

اين جمله اول خيلی جالب بود! از خودته يا اقتباسيه؟

تمساح

همينطوری سر زدم..يا هو