امروز با یه تغیر جای کوچک (در حد از یه اتاق به یه اتاق دیگه رفتن ) کلی حالم تغییر کرد.

یه حسی بهم دست داد که خیلی برام آشناست

به یاد اون روزایی که توی یه دفتری....جایی که هیچ اتاقی نداشت و همه یه جورایی بهم وصل بودن افتادم.و دلها هم بازم یه جورایی بهم وصل بود.

اما گذشت....

و الان که بعد از کلی کار اومدم و پشت میزم نشستم یه دفعه باز خودمو توی همون فضا احساس کردم و دلم تنگ شد.هرچند که دیگه اخراش واقعا احساس ترس و ناامنی بهم میداد و هر لحظه منتظر اون در بودم که باز بشه و یه نفر سراسیمه و آشفته ، نمیدونم تحت تاثیر چی و کی بیاد داخل  و .... 

از اون روزا خیلی گذشته اما نمیدونم چرا فراموشش نکردم.

و حالا اینجا توی این اتاقی که یه پنجره رو به بیرون داره و خیابونی که احساس میکنی اگه نجنبی از زندگی عقب موندی .....

من باز همون احساس آرامش رو بدست اوردم

تبعیدی 
کدام 
نژاد فاصله ایم؟

 


/ 0 نظر / 15 بازدید