نسیما


 

 

          دوست عزیزی راجع به تقدیر گفته بود . و اینقدر منو به فکر برد تا جائی که مجبور شدم گریزی به افکار گذشته بزنم و مجبور شدم که یه سری مطالعات رو از نو شروع کنم . همراهیم کنید و اگر اشتباه میکنم حتما بهم گوشزد کنید

حکایتی که از آن به عنوان تقدیر یاد کردی که بر پیشانیت نوشته اند شاید بر دل خیلی از ما داغ نشانده باشد .

اما همیشه  در این مورد طرز تفکر خاصی داشتم !

          نمیدونم تا چه حد باید در این مورد علم داشت که بشه راجع بهش صحبت کرد اما من یه تئوری برای خودم آوردم و خودمو قانع کردم .

          انسان موجود مختاریست . شاید تا به حال هزار مرتبه این جمله را شنیده باشید . در دین ما وایدئولوژی ما اینطور بیان شده . پس اگر انسان میتونه تصمیم بگیره واژه تقدیر چه معنائی داره .چون انسان موجود اجتماعیی هست در سرنوست هر انسانی افراد دیگه ای هم نقش دارند که میتونه این تراژدی رو عوض کنه ! اینکه خدا عالم به هر چیزیه با اختیار انسان مغایرت نمیکنه . علم خدا اختیار رو از انسان سلب نمیکنه بلکه خدا میدونه که چه اتفاقی قراره بیفته .

خدا از انتخابهای ما خبرداره و این هیچ مغایرتی با اختیار نداره .

موضوع فقط انتخابه

نتیجه گرفتم که انسان کاملا آزاده و هیچ اجباری در هیچ کاریش در نظر گرفته نشده .

اما یه جاهای هم هست که خداوند با لطف و مرحمتش بهمون کمک میکنه

این حکمتشه که وقتی دعا میکنیم یا مثلا صدقه میندازیم و بلا دفع میشه میره جزء رحمتش!

          و این تقدیری که خیلیا ازش حرف میزنن و خودشونو اسیرش میبینن در مقابل قدرت نیایش کاملا ناتوانه .

آنگاه که تقدیر واقع نگردیده و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست " خواستن " اگر با تمام وجود و با بسیج تمامی اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت هست تجلی کند اگر همه هستیمان را یک خواستن کنیم و یک خواهش مطلق شویم واگر با هجومها و حمله های صادقانه و سرشار از یقین و امیدواریمان "بخواهیم"پاسخ خویش را خواهیم گرفت .

ایمان نیرومند میآفریند . هر در فرو بسته ای که کلیدش در دست ما نیست که با سر انگشت مهارت ، حیله و تدبیرو نبوغ باز شدنی نیست با حمله سرسختانه خواستنی که اعجازگر عشق و یقین و اخلاص حالت تهاجمی آمرانه گرفته باشد فرو میشکند !!!!

 

این جمله همیشه توی گوشم طنین میندازه که :

وقتی عشق فرمان میدهد محال سر تسلیم فرو میاورد

 

 

 

 

 

 


زهرا خوشحالی

درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيك


نويسندگان
زهرا خوشحالی


آرشيو من
امرداد ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
فروردین ٩٤
دی ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اسفند ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢


لينک دوستان
یکرنگ
کنسرو حرفهای من
روسپیگری
چیستا یثربی
ماندن بی من
اقاقيا
تمساح
برای زن فردا...کردیا
ساچلی
کتابخوان
باشگاه کتاب اگر


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسي
  RSS 2.0