نسیما


 

 

یکی از نامه های نیما یوشیج است که از میان بقیه  بر گزیده ام . چیزی که خودم دوست داشتم و دیدم که بسیار شبیه طرز تفکر من است. من فکر میکنم خواندن خصوصی ترین بخش زندگی کسی مثل نیما خالی از لطف نباشد.

مهربانم

ناچار بايد بنويسم :  وقتي داماد  زياده از حد مسلمان ،  عروسش  را نديده  از ميان دخترهاي  حرم انتخاب مي كند ، چشم هايش  را مي بندد ، مثل عروس  در پستو ها  مخفي مي شود ،  پي در پي  ازپشت  درها و پرده ها كه تو در تو واقع شده اند  برايش  خبر مي آورند . تمام  اخبار  راجع به مقدار زرينه و بضاعت  عروس است . در صورتي  كه جمال و اخلاق  از امور اعتباري است كه بر حسب  تفاوت  طبايع  تغيير مي كند . گاهي هم  جناب  داماد  از جمال  و اخلاق عروس  مي پرسد . زن ها  در  عين  اين  كه از عروس  غيبي  وصف مي كنند ،  و داماد را  به وجد  مي آورند ، شبيه به اين  است كه آن  جناب  را مثل  ميمون مي رقصانند

 هر مسلماني  كه عروسي  كرده است ، در عمرش  يك دفعه  رقصيده است . اين  امر اصولا  بين داماد  و عروس  و بستگان  آن ها  يك نوع تجارت  است كه به اسم  مواصلت  انجام  مي گيرد . ولي طبيعت  راه  اين تجارت  را به شاعر  نياموخته است  . او به جاي  نقدينه  و زرينه  قلبي  را مي خواهد  كه در آن بتواند  آشيانه كند .  در عوض ،  قلبش  را مي سپارد.  دو قلب  خوب و يك جور  مي توانند  با خوشي  دائمي  زندگي كنند .  به طوري كه پول نتواند  آن خوشي  را فراهم  بياورد

 هر وقت  زناشويي  را در  نظر مي گيرم   آشيانه ي ساده  و  محقري  را  روي درخت ها  به خاطر مي آورم  كه دو پرنده ي  هم جنس  بدون اين  كه  به هم استبداد  و زورگويي  به خرج بدهند ، روي آن  قرار گرفته اند

 پرنده ها  چه طور  هم جنسشان را  انتخاب مي كنند : بدون  اين  كه پدر  و مادر برايشان  رأي بدهند !  به جاي  اين كه الفاظ  ديگران  بين آنها عقد ببندد ،  قدري خودشان  آواز مي خوانند ،  آن  وقت محبت و  يگانگي  در بين آن ها اين عقد  را محكم مي كند . شيريني  آن ها  به شاخه هاي  درخت ها چسبيده  است . خودشان  با هم مي خورند . مسوول  خوراك ديگران نيستند . به جاي آينه  و قالي نمايش دادن ،  بساط  آشيانه شان  را به كمك  هم مرتب مي كنند . راستي  و دوستي  دارند ، بعدها  بچه هاشان هم  با همان اخلاق  آنها  بزرگ مي شوند

ولي  به انسان  خدا  آن  تقوي  و شادي  طبيعت  را نداده است  كه مثل پرنده زندگي  كند

بدبختانه  ما انسانيم  يعني  پرده اي  بين طبيعت  خاص  ما و اشيا كشيده شده است و نمي خواهيم  به دلخواه خودمان عادلانه  پرواز  كنيم. من  مي خواهم پرواز كنم . نمي خواهم  انسان باشم ، چه قدر خوب و دلكش است اين هواي صاف و آزاد  اين اراضي  وسيع  وقتي كه  يك پرنده  از بالاي  آن  مي گذرد

 من  از راه هاي  دور مي رسم در اين ديار نابلد  هستم . در كدام يك  از اين نقاط  آشيانه ام  را قرار  بدهم .  رفيق مهربان تو براي  من كجا   را  تعيين خواهي  كرد ؟

  اخلاق  مرا  بسنج ، دستوربده .  اين است  يك شاعر ناشناس .  ولي كساني  كه پول زيادي  دارند  بدجنسي  زيادي  هم دارند

نيما

 

 


زهرا خوشحالی

درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيك


نويسندگان
زهرا خوشحالی


آرشيو من
امرداد ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
فروردین ٩٤
دی ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اسفند ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢


لينک دوستان
یکرنگ
کنسرو حرفهای من
روسپیگری
چیستا یثربی
ماندن بی من
اقاقيا
تمساح
برای زن فردا...کردیا
ساچلی
کتابخوان
باشگاه کتاب اگر


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسي
  RSS 2.0