نسیما


 

تمام امروز فکر کردم. به هر چیزه بدی تو دنیا.به دروغ به فریب به بدبختی به قلبای سنگی به قیافه های مسخ شده به اشکائی که جز گذاشتن رد پا رو این صورت سنگی هیچ معنی دیگه ای ندارن. به سایه ها به اشباح به بی وزنی به کابوسها .... به اون تلنگرائی که باهاشون میشه عمر دیوارای یه ساله اعتماد و فرو ریخت . به اون نوشته ها ئی که ....

به این فکر کردم که بدی مطلقه و این که خوبی نسبیه فقط توجیه

فکر کردم به گذر زمان به از دست رفتن دوستام  به تنها موندن و به دردائی که مجبورن تو این دله لعنتی بمونن و جیک نزنن .!!!!!!

به حسرت فکر کردم . به بغضی که تو گلوی اون دختر کوچولوی دیروز (که دلش میخواست دکتر بشه ) میشینه وقتی که پشت ویترین یه کتابفروشی میایسته و سعی میکنه اشکاش پائین نیان .

به اون کتابخونه بزرگه که شاید تا حالا خیلی ها آرزوی داشتنشو کردن!!!!!!

نمیدونم اونائی که الکی واسه خودشون مشکل میسازن دستای زحمت کش و مریض ناصرو دیدن؟

نمیدونم دیدن که چه طوری با قناریش  با هم از سرما میلرزند اما .....  نمیدونم حسرت ناصرو دیدن وقتی که راجع به درس حرف میزنه؟ آیا دیدن با چه بدبختی پول کتاباشو جور میکرد ؟

نمیدونم آیا چشمای ناز خواب آلوده ی اون دختر بچه ی دیروزو دیدن تا صبح تایپ کرده... ترجمه کرده..... فقط به خاطر اینکه .....

دستای یخ کرده یه پدر وقتی بچشو میذاره رو تخت بیمارستان رو گرفتن؟

به صدای فریاد کمکم کن تنهام نذار خواهر کوچولوی دردونه شون گوش دادن

راستش به نظر من خیلی از مشکلات بهونه های دلای بیغمه

مشکل رابطه ها ... منو گذاشتو و رفت .... فریبم داد... دوستم نداشت

آخه اینا نکیشیدن اون روزیو که باید واسه خیلی از خواسته هاشون صبر کنن یا اصلا" قیدشو بزنن .............

اینا همه مال اونائیه که هیچ مشکلی ندارن .اما میخوان بگن که آره بابا ما هم هستیم

اینا فقط واسه اینه که خودشونو لوس کنن ....

میشه یه کسی سر گرسنه رو بالش بذاره و  با یاد معشوقش بخوابه؟ والا به خدا اگه اینطور باشه

اینا فقط مال اون قشر از آدماست که .... اونائی که درد دلشون فقط یه سری چیزائیه که من به اونا فقط میگم چرندیات

اینا رو واسه این نوشتم  که یه جائی یه مطلبی رو دنبال میکردم

وقتی فهمیدم تموم این حرفا از کجا نشئت میگیره حالم از همشون به هم خورد

غمي غمناك

                                             

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

 

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.

 

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

 

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ برآرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

 

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

 

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.


 

 

 

 


زهرا خوشحالی

درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيك


نويسندگان
زهرا خوشحالی


آرشيو من
امرداد ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
فروردین ٩٤
دی ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اسفند ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢


لينک دوستان
یکرنگ
کنسرو حرفهای من
روسپیگری
چیستا یثربی
ماندن بی من
اقاقيا
تمساح
برای زن فردا...کردیا
ساچلی
کتابخوان
باشگاه کتاب اگر


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسي
  RSS 2.0