گلایه ها عیبی ندارند
کنایه ها هستند که  ویران می کنند ... !


bridaa

 

چه لذتی داره وقتی مامان میگه خوشحالم که مامان توامخجالت


bridaa

 

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی خود را

 نثار من می کرد


bridaa

 

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی خود را

 نثار من می کرد


bridaa

 

اصلا دل توی دلم نبود

دلم مثل دل یه مادر میتپید چون قرار بود دکتر یه جورایی اتمام حجت کنه

نمیدونم چرا ولی بیش از اندازه نگران بودم.متاسفانه سی دی ام آر آی آرشام روی کامپیوترش باز نشد و مجبوریم بازم صبر کنیم.

احساس خستگی مفرطی میکنم و ذهنم بابت این مساله خیلی درگیر و ناراحته

خدا کنه زودتر همه چیز درست بشه


bridaa

 

دلم میخواد هی برم تو سایت دانشگاه و نمره امو ببینم!!

آخیششششششششششششششششش

یه باری از رو دوشم برداشته شد

استعداد ندارم چکار کنم   لبخند


bridaa

 

برای من نماد یک زن ایرانی مامان بهاره است

زنی که تمام مشکلات طاقت فرسای زندگی را به تنهایی بر دوش میکشد 

زنی که با وجود بیماری های فراوان همچنان خود را سرپا نگه میدارد

زنی که هرچند همسرش بارها ورشکسته شده اما باز هم تنهایش نمیگذارد

زنی که هزار بار هم توسط فرزندانش طرد شود باز هم دوستشان دارد و از نثار عشق خود به انها دریغ نمی ورزد

زنی که روزها خیاطی و شبها کارهای خانه را انجام میدهد

زنی که با افتخار از موفقیت های فرزندانش یاد میکند

زنی که ....

 

پی نوشت:

* من به مامان بهاره افتخار میکنم

*از دیشب مدام این شعر فروغ در ذهنم تکرار میشود

آن داغ ننگ خورده که میخندید

بر طعنه های بیهده،من بودم

گفتم: که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که "زن" بودم


bridaa

 

دلم میخواد جلوی پسرت زانو بزنم, شونه هاش رو بگیرم و موهاش رو صاف کنم و درحالیکه دفترش رو گرفته دستش و با کنجکاوی به من نگاه میکنه به زبون آدم بزرگا براش از مامانش تعریف کنم ... فقط اگه مادرش تو باشی ... 

همون تو ازکه معدود کسایی هستی که رنگ نگاهم بهت عوض نشده...بهت بدبین نیستم....وقتی حرف میزنی کسی تو مغزم تکرار نمیکنه که دروغ میگه باورش نکن...

 

نگرانتم ...کاش نی نی زودتر بیاد...

 


bridaa

 

حاسبوا قبل ان تحاسبو  نیشخند

بدینوسیله  به دلیل گیجی و حواس پرتی مفرط از تمامی کسانی که کتابی و یا سی دی و ... دست من دارن زودتر بهم بگن و در مقابل اگر کتابی و یا سی دی و ... دست کسی دارم فورا برام پسش بیاره! 

دیروز که سی دیم گم شده بود و تمامی بچه های شرکت رو دیوونه کردم تازه فهمیدم چه انس عجیبی به کتابا و سی دی هام و .. دارم

اصلا هم اسمش خساست نیست. اصلاخنثی



bridaa

 

باید اعتراف کنم از حرف زدن با خودم توی مخ داغونم خسته ام....

باید اعتراف کنم که یه کمی خودمو گم کردم...تو انبوه کاغذا و کارا

دلم برای خود دیروزیم تنگ شده


bridaa

 

نه. مرگ یه لحظه نیست. مرگ آروم آروم اتفاق میفته. واسه همینه که نمیفهمی مردنت رو. نمیبینی جنازه ت رو. ز ندگی عوضش .. نمیدونم. زندگی رو خیلی نمیشناسم من. یادم میاد که خوب بود. مزه ی امید میداد. 


bridaa

 

هوا که زودتر تاریک میشود باید زودتر به دفتر کارم بروم کارهایم را سریعتر انجام بدهم انگار زودتر وقت نهار میشود و زودتر عصر میشود زودتر باید به خانه بروم...غذا را زودتر اماده کنم و سفره را زودتر بیندازم  و ....

همین زودتر زودتر کردنها رو بیشتر دوست دارم

همین که پائیز میشود و زودتر تاریک میشود را بیشتر دوست دارم.

حیف که به همین زودی که می آید هم میرود.

انگار همین دیروز بود که پائیز زودتر از راه رسید و زندگیمان شروع شد و زودی گذشت و بهارش هم باز تبدیل به پائیز شد...


bridaa

حکایت عاشقانه

دیشب با خودمان عهد کردیم که نخوریم...

تا اواسطش هم دوام اوردیم و نشد 

عهد کردیم یک عاشقانه بسازیم


bridaa

 

هرچقدر هم از او دلگیری، نمیخواهی صدایش را بشنوی یا خبری از او بگیری... یا چه میدانم مثلا در موردش صحبت کنی

باز هم وقتی خبری میرسد که او خوشحال است و خوشبخت دلت گرم میشود

انگار میتوانی با خیال راحت به زندگیت برسی و ان گوشه ذهنت را همیشه همیشه متعلق به او بوده برای کار دیگری آزاد کنی

برایت فرقی هم ندارد که او چگونه فکر میکند که هنوز هم تو همان متهم ردیف اولی یا ان ذغالهای برافروخته کینه اندکی فروکش کرده اند....اصلا فرقی نمیکند


bridaa

 

 دوستان،‌ فرشته‌هایی هستند که شما را بر روی پاهایتان بلند می‌کنند، زمانی که بال‌های شما به سختی به یاد می‌آورند چگونه پرواز کنند.

 


bridaa

 

وبلاگ من خاک میخورد٬ و من نوشته‌های عاشقانه‌ام را ٬ همان‌ها که هر کسی را می‌تواند خوشبخت کند٬ روزها روی کاغذ‌های کاهی مینویسم ٬ و شب‌ها به اقیانوس می‌سپارم.



bridaa

 

گاهی آدم میشکنه
زخمایی هست که تقصیر هیچ کس نیست
ولی جاشون میمونه
تا خیلی


bridaa

 

تا وقتی تردید نکردی میتونی ادامه بدی
تا وقتی ادامه میدی زنده ای
بعدش دیگه مردی.
تموم شدی
تموم تموم.


bridaa

 

دنیا پر از آینه است


نگو حواست نیست
نگو خودت را نگاه می‌کنی،
یا موهای سفیدت مثلاً را می‌شماری!

نه اشکی، نه لبخندی
نه پیر می‌شوم، نه جوان‌تر
می‌بینی؟
آنجا ایستاده‌ام
و تو...

گریه نکن!
این تنها آینه است
شانه‌های من حالا خیلی دورند
خیلی تنهاتر
قوی شده‌اند
بی‌رحم اما نه
شاید چون

دنیا پر از آینه است


bridaa

 

نازنین

یادت هست؟ جایی میان نوجوانیهایمان آینده را ورق میزدیم. به چشمان هم زل میزدیم و سکوت میکردیم  در دلمان چه دلهره ها که نهان نبود

یادت هست؟

هنگام صبح ، تمام شبی را که با هم سپری نکرده بودیم ، لحظه لحظه اش را ، به خاطر و به جان لمس میکردیم. دنیاهامان کوچک بود. کلمات گنگ و کوچکی که در میان کاغذهای نا تمام رد و بدل میشد؟

میدانم میدانم میدانم، نامه هایم دیگر سه نقطه ندارند و همه چیز نقطه نقطه است و هذیان هایم وایه گویه های چشمان هراسان هر روزم نیستند. میدانم که نمیدانی، ولی کاش بدانی که زندگی بی رحم بود. زندگانی ولی تنها. و پر رنگ. رنگ به رنگ میدوید و از هر رنگ به هر رنگ و از هر طرح به هر طرح تا قصه گو حکایت نگفته اش را فراموش کرد و کاغذ بی خط و قلم بی رنگ. تا که رنگ نبود و طرح نبود و خط رفته بود و معنی بی معنی.

...

و کودکانمان ، که از دور دست تاریک درونمان سالها پیش از زائیده شدن نامه مینوشتند،

و صدای زنگ ساعت که نهیب میزند، امروز آخرین روز خواهد بود.

 

کاش مرا میبخشیدی

کاش تو را میبخشیدم.

.

...

نامه ی گمشده: تعلق خاطر

 


bridaa

درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيك


نويسندگان
bridaa


آرشيو من
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢


لينک دوستان
یکرنگ
کنسرو حرفهای من
روسپیگری
چیستا یثربی
ماندن بی من
اقاقيا
تمساح
برای زن فردا...کردیا
ساچلی
کتابخوان
باشگاه کتاب اگر


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسي
  RSS 2.0